X
تبلیغات
کوچه پس کوچه های خلوت دلم

کوچه پس کوچه های خلوت دلم

زندگی حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد...

نگو دوستت دارم

انسان این واژه را می شنود
واژه
از پوستش
ردمی شود
با نگاهی
پایین می رود
اسب های قلبش
شیهه می کشند
تندتر می دوند
بر سینه اش
محکم تر
سُم می کوبند

نگو دوستت دارم
انسان باور می کند
افسار اسب وحشی را
به دستت می دهد
به تو تکیه می کند
در آغوشت
اشک می ریزد
یال هایش را می دهد
تو شانه کنی
انسان باور می کند
و عشق
دردناک ترین اعتقاد است...


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه دوم اسفند 1392ساعت 21:15 نويسنده میم بانو |

رویاهاتو محکم بچسب
واسه این که اگه رویاها بمیرن
زنده‌گی عین مرغ شکسته بالی میشه
که دیگه مگه پروازو خواب ببینه...
رویاهاتو محکم بچسب
واسه این که اگه رویاهات از دست برن
زنده‌گی عین بیابون ِ برهوتی میشه
که برفا توش یخ زده باشن.

«رویاها - لنگستون هیوز _ ترجمه احمد شاملو»


+ تاريخ چهارشنبه هشتم آبان 1392ساعت 2:21 نويسنده میم بانو |

وسط تابستون هستیم اما هوا پاییزیه. امروز که از خواب بیدار شدم یهو یه عالمه خاطره اومدن تو ذهنم، ناخواسته اومدن فقط به هوای بوی پاییز!

روز ثبت نام دانشگاه، من و مامانم و بابام، کارا با نظمی که دانشگاهمون داره سریع تر از حد معمول انجام شد، لحظاتی که تو بانک دانشگاه منتظر بودیم، انتخاب خوابگاه، شوق و ذوق همراه با نگرانی من، جشن ورودی جدیدا، رفتن به خوابگاه، دوستان جدید، لحظات تلخ تو دانشگاه، بهترین روزا با بهترین هم اتاقی ها، شیطنت هامون... و حالا  بعد از ۳ سال در آستانه ی تغییر رشته، نگرانی، ترس، اندوه ، تنهائی...

هوای پاییزی وسط تابستون،چه کرد با دل و ذهن من...

 

پ. ن :

دیروز ناظم مدرسه ابتدایی مو دیدم. یک ناظم بداخلاق، عبوس، جدی، خشک! من ندیدمش اومد طرفم بوسم کرد، یه طوری نگام میکرد انگار من بچه خودشم که مدتها منو ندیده! دست کشید رو صورتم گفت آخی من اینارو که میبینم...تو مدرسه خیلی جدی بود اما بیرون از مدرسه نه. بچه نداره و شوهرش هم فوت کرده، دلم سوخت براش ...

معلم دینی دوران راهنمائی رو هم دیدم، مهربون دوست داشتنی، مومن... منو شناخت بدون درنگدیدنشون حس خوبی رو بهم داد...به نظرم همیشه خاص ها تو ذهن میمونن، یا مهربون یا بداخلاق! معلمهای معمولی با رفتار نه خشک نه مهربون اسمشون یادم نمونده حتی اوناییکه تو پیش دانشگاهی معلمم بودن! بچه زرنگ مرتب منظم و مودبی بودم! فقط دوران دبیرستان با انتخاب رشته غلط بی علاقه شدم هرچند بازم زرنگ بودم ولی عشق و علاقه ای نبود.


برچسب‌ها: خاطره
+ تاريخ چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 17:0 نويسنده میم بانو |
من اكنون احساس مي كنم،
بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم،
تنها مانده ام.
و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم
و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم...
و خود را مي نگرم.
و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ،
اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است،
و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر
كه تو اين جا چه مي كني؟
امروز به خودم گفتم:
من احساس مي كنم،
كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد...
همين و همين.
 
دکترعلی شریعتی
+ تاريخ شنبه یکم تیر 1392ساعت 0:6 نويسنده میم بانو |

من فقط عاشق اینم

وقتی از همه کلافه م

بشینم یه گوشه ی دنج...

موهای تو رو ببافم

 

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 17:20 نويسنده میم بانو |

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك...

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان...

 مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت . . .

"حميد مصدق"

 

 

+ تاريخ چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 16:7 نويسنده میم بانو |

چرا گرفته دلت... مثل آنکه تنهایی...

چقدر هم تنها...

خیال می کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی...

دچار یعنی... عاشق !

و فکر کن که چه تنهاست...

اگر ماهی کوچک

دچار آبی دریای بیکران باشد...

همیشه فاصله ای هست...

دچار باید بود...

سهراب سپهری

+ تاريخ پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 1:35 نويسنده میم بانو |

باد با چراغ خاموش کاری ندارد

اگر در سختی هستی

بدان که روشنی...


برچسب‌ها: جملات کوتاه زندگی
+ تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 17:51 نويسنده میم بانو |

نگذارید کسی که از رویاهایش دست کشیده...

شما را از رسیدن به رویاهایتان منصرف کند!


برچسب‌ها: جملات کوتاه زندگی
+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 20:49 نويسنده میم بانو |
دوسش دارم

ه کجا چنین شتابان؟ "

گون از نسیم پرسید.

دل من گرفته ز اینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟

همه آرزویم، اما

چه کنم که بسته پایم...

به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد،

به جز این سرا، سرایم

سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه ها، به باران

برسان سلام ما را...

 

+ تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 23:52 نويسنده میم بانو |